بسم الله الرحمن الرحيم
محضر گرانقدر رياست محترم جمهور
۲- واضح است جامعه مثل پيکری است که اعضا وسلولهای آن ضمن انجام وظيفه خود همه بايد به صورت هماهنگ وبدون هيچ تضاد وتصادم از يک فرماندهی بنام مغز تبعيت نمايند. سلولهای پيکر اجتماع را افراد آن تشکيل ميدهند وچنانچه سلولی سرطانی شود و مداوا نگردد کم کم تمام پيکر را فرا گرفته و آن را از پای درمی آورد.گر چه مغز مهمترين عضو بدن و سرنوشت سازترين آنهاست اما بازوهای آن نيز بايد بيدار و فعال وظايف اهرمی خود را انجام دهند تا در نهايت، مغز بتواند از عهده ی مسئوليت -سنگين اداره پيکر به خوبی بر آيد. نهادها وتشکّلهای اجتماعی هم مهمترين بازوهای کمکی رهبر هستند ودرهدايت جامعه برای عبور از بحرانها نقش کليدی خواهند داشت.بعد از کانون خانواده،آموزش وپرورش مهمترين تشکلی است که به گونه ای سعادت يا شقاوت جامعه را رقم می زند وچنانچه به وظايف ورسالت خود آگاه باشد وعالمانه از عهده ی رسالت خويش بر آيد می توان نويد داد که جامعه ی ايده آل ومدينه ی فاضله در مسير شکل گيری است. پيامبر اعظم (ص) ميفرمايد: (الناس معادن کمعادن الذهب والفضه)فهم اين سخن مشکل نيست؛ما برای استخراج طلا ونقره از چه روشهايی استفاده می کنيم؛دقيقا” همين روش می بايستی روی مغز وانديشه انسان انجام گيرد.ما برای استحصا ل طلا ونقره هيچ وقت از بيرون ويتامين طلا ونقره به معادن تزريق نمی کنيم،بلکه آن را کشف و شناسايی وسپس حفاری واستخراج وآنگاه تلخيص می کنيم وبرای هرنوع معدن روش وابزارهای خاصّ خود را بکارميگيريم وهيچگاه ازهزينه ای که برای اين فرايند می پردازيم هراسان نيستيم زيرا به نتيجه آن اطمينان داريم.پس چرا در مورد آدمی لنگ می زنيم؟آيا برخوردهای ما حامل اين پيام نيست که انسان را درست شناسايی وکشف نکرده ايم ؛ وحتی گزاره های دينی را نيز در اين رابطه جدی نگرفته ايم؟بدون تعارف بپذيريم آموزش وپرورش ما به ميزان زيادی به قتلگاه انديشه ها تبديل شده است ؛اگر ما بچه ها را به مدرسه نمی کشانديم چه بسا به حسب ضرورت زندگی وبدون تحميل هيچ ذهنيتی بصورت فطری،خود را ملزم به فکروانديشه می ديد ولکن وقتی که به عنوان فرهنگ وپرورش مغزها، اورا به کلاس کشانديم واين ميل طبيعی را با حفظيات پر کرديم وجهت داديم؛اوباور ميکند که راه صحيح ، «فکرنکردن »است .لذا هيچ وقت به فکرحفاری خرد و رسيدن به جوشش نخواهد افتاد زيرا، اولا”:نيازی احساس نمی کند چون اين حوض مرتب آبگيری می شود؛ ثانيا”:اعتقاد به فکر کردن پيدا نمی کند چراکه فرهنگ جامعه عملا” به او القاء کرده است که (فکر نکن).اين سخن نورانی علی(ع) را بارها شنيده ايم که فرمود:)ستايشگر معلمی هستم که انديشيدن را بياموزد ونه انديشه ها را).آيا وقت عمل به اين دستورانسان سازوهدايتگرفرا نرسيده است؟ آيا شما با دقت در متون آموزشی تدوين شده وبدتر از آن نوع آموزش حاکم ؛به نتيجه ای غير از اين می رسيد؟آموزش وپرورش به يک عامل ايجاد فرصت برای نفس کشيدن اولياء وپر کردن اوقات طلايی بچه ها تبديل گشته وکارش تربيت ميرزا بنويس شده که نسخه اش را بيگانه پيچيده است؛وحرکت هرگونه انديشه ونوآوری را به شدت کند کرده است. اکثرمعلمان به عنوان يک کار روزمره وشغل برای گذران زندگی؛به عمل خود نگاه می کنند ونه به عنوان يک رسالت پيامبرگونه وانسان ساز. درک اين نکته به شرط نگاه دردمندانه ومسئولانه وپرهيزاز شعارزدگی های افراطی وخوش بينيهای مسئوليت ستيز وآرام بخش؛ آسان است.نگاه جامعه به معلم وبرخورد با او که نه با منزلت معلمان همخوان است ونه با آموزه های دينی در رابطه با علم ،عالم ومعلم؛در هيچ باوری نمی گنجد.چه شده است در حالی که مقام معلم بايد اولين پايگاه اجتماعی وارزشی رادرجامعه دارا باشد به اندازه يک ستاره سينما وورزش مقبوليت نداردودرصدی از حساسيّتی که مديران جامعه برای اين قبيل مسائل از خود نشان می دهند برای تعليم ومقام معلم به خرج نمی دهند؟جامعه ای که عالمان آن از بی توجهی ، سرها درگليم بکشند بالتبع جاهلا ن و چاپلوسان به ميدان خواهند آمد.توجه واحترام به عالم ومعلم در حقيقت توجه به علم وانديشه است که باعث رشد وشکوفايی انديشه ها ودرنتيجه پيشرفت جامعه خواهد بود.به هر حال شناخت دقيق وبه موقع درد بخشی از درمان است که فکر نمی کنم از نگاه تيزبين ودردمندانه آن فرزانه بدور مانده باشد.می ماند بخش دوم آن که معالجه اين مرض بدخيم است.راقم اين سطور بعد از سالها فکروانديشه ودرگيربودن با مسائل اجتماعی با احساس تکليف که در جامعه دينی بايد همگانی باشد برخود فرض دانست به اندازه ی توان به ادای آن بپردازد؛برهمين مبنا به استحضار آنجناب برسانم برای سامان بخشيدن به امر آموزش وپرورش وايجاد تحول اساسی دراين نهاد طرحی در دست است که در صورت استقبال واجرای متعهدانه قادراست تمام مسائل پرورشی وآموزشی دانش آموزان را درخانه ومدرسه وحتی کل اجتماع تحت پوشش و کنترل قرار دهد وفرصتی فراهم نمايد تا تمام استعدادها به ميزان ظرفيت خود بصورت کارآمد بدرخشند وحل خيلی از معضلات؛از قبيل بيکاری،اعتياد،دين گريزی وهنجارشکنی ، قانون گريزی،فردگرايی، فرارازمسئوليت وهرهدف ديگررادرسطح بالايی نويد بخشد.در صورت لزوم طرح موعود تقديم وامرآنجناب امتثال خواهد شد.
والسلام عليکم والامر اليکم فانظروا ماذا تأمرون واتقوا يوما”ترجعون فيه الی الله،والعاقبة للمتقين