بسم الله الرحمن الرحيم

در رابطه با کندی حرکت فرهنگی

باسلام وعرض خير مقدم خدمت رهبرمعظم وعاليترين مقام هدايتگر جامعه به سوی تعالی وتکامل وباسپاس به درگاه ربوبی که توفيقی سرآمد را نصيب وافتخاری استثنايي را برايم رقم زد ازآن مقام والا اجازه می خواهم تاچند دقيقه ای را مصدع اوقات شريف گردم . اينجانب به لحاظ رسالتی که بردوش دارم وبه مقتضای بينش دينی ونيز ارتباط نزديکی که با مسائل فرهنگی و بخصوص تعاملی که با جوانان دارم فکر ميکنم چند کلمه  درددل با علمدار نهضت فرهنگی تقاضای زيادی نباشد .

حضرت امام (ره) می فرمودند : اساس يک مملکت فرهنگ است وحضرتعالی بارها با تعابير مختلف اين حقيقت را گوشزد فرموده ايد اما به نظر می رسد ماشين فرهنگ به ميزان مطلوب پيشرفت نداشته .براستی دليل چيست ومشکل کار کجاست ؟بد نيست فکری شود ومعضل ريشه يابی گردد .آنچه که اينجانب بعد از مدت بيست سال تحصيل درحوزه ودانشگاه ونيز کار با جوانان ودقت وهوشياری خاص برای ريشه يابی مسائل فرهنگی بدست آورده ام در چند بند خلاصه وتقديم می نمايم:

۱- نبود تعريف صحيح وجامع با نگاه دينی از فرهنگ وبا زبان مشترک

۲- نبود طرح ونقشه جامع فرهنگی بادرنظرگرفتن اهداف،زمينه ها ومقتضيات زمان درنتيجه گاهی تعارض وتناسخ جای تعامل وتکامل می نشيند

۳- محدود کردن مقوله ی فرهنگ به بعضی واژه ها وحوزه های خاص،مثلاً وقتی رئيس يک دستگاه مزد کارکنان خودرا به موقع پرداخت نمی کند (درحاليکه امکان پرداخت وجوددارد وسفارش دين هم همين است که مزدکارگر قبل از خشک شدن عرق کارگر باشد) واين حرکت رايک کارفرهنگی تلقی نمی نمايد،درنتيجه اهمال درکارها ،بی خيال بودن نسبت به امورمردم،خلاف شرع عمل کردن ودهها پيام غيرمستقيم به روح جمعی منتقل شده وجزيي ازشخصيت يک جمع خواهد گشت وهمين طور به نسل های بعد سرايت خواهد کرد که اين دقيقاً يک کارفرهنگی منفی است که مثل اين حالت درسطح جامعه فراوان است.

 ۴- نگاه لاشه ای به فرهنگ،زيرا منحصرکردن کارفرهنگی به دستگاهها يا چهره های خاص ،عقيم شدن يا رشد ناقص فرهنگ را به دنبال دارد ،درنتيجه باعث لوث شدن  مقوله ی فرهنگ ميگردد مثلاً دردانشگاهها کارفرهنگی به اساتيد يا قسمتهای خاص منحصر گشته وباعث ميشود مابقی اساتيد واجزاء خودرا فارغ از دغدغه ی فرهنگ دانسته که دقيقاً يک حرکت ضد فرهنگی است وعمدتاً موجب خنثی يا کم رنگ کردن کارهای اندک نيز می باشد وحال آنکه مقوله ی فرهنگ ازنوک انگشت پاتا فرقسر وازگهواره تاگور وحتی قبل وبعداز آن رانيز شامل است وبايد با آن مثل يک پيکر رفتارنمود نه مثل يک لاشه .گفتا درست بنگر شايد رسيده باشی

 ۵- انتخاب مديران دستگاهها بدون نگاه فرهنگی که اين دقيقاً کارهای فرهنگی رادرنطفه خفه کرده وازهمان ابتدا مجالی برای طرح وايجاد فرهنگ باز نمی گردد وسهم فرهنگ به نفع تخصص ويا مصلحت مصادره می گردد.

۶- عدم نظارت وارزيابی صحيح برامور فرهنگی،زيرا هيچ معياری برای پيشرفت يا توقف فرهنگ دردست نيست يا به آن اهميت داده نمی شود .

۷- نبود تشويق وتنبيه فرهنگی که باعث ميشود کارفرهنگی به حاشيه وشايد هم به فراموشی رانده شود.

۸- ضعف مديريت ،که شايد مهمترين علت باشد ومشتمل برچند ريشه است :

الف- عدم آشنايي کامل بامسائل واهداف فرهنگی،بعضی ازمتصديان امورفرهنگی اصولاً بصورت فنی وازمنظر دينی با فرهنگ آشنا نيستند اگرچه بسا درکسوت دين هم باشند .

ب- قرارگرفتن مدرک به جای ادراک درموارد زياد، درنتيجه خيلی از استعدادها وذوق ها عقيم يا ناشکوفا ودفينه ها بدون استخراج باقی مانده وانگيزه ها برای توليد علم وانديشه وفرهنگ کشته ميشود درحاليکه مدرک ميتواند علامت يک مهارت باشد ونه علت آن وچنانچه بروز استعدادها ملی ومردمی شود نه صنفی ومدرکی ،آنگاه فرصت جوشش وفوران بيشتر وبهتر خواهد بود

 ج- عدم استفاده از ابزارهای متناسب برای ايجاد وتعميق وگسترش فرهنگ مثل هنر .د- عدم ايمان واهتمام به کارفرهنگی(بعضی از کسانی که دراين منصب هستند به عنوان يک دغدغه وکار زيربنايي به آن نگاه نمی کنند بلکه نگاه صرفاً اداری وبخشنامه ايست )